سلام.....نکته اول ( به آرشیو سر بزنید)
به نغمه کبوتران خوش آوا... به سادگی ساده ترین زیبایی ها...به طراوت شکوفه ای تنها...
به شیرینی لبخندی پنهان...
و عشقی رویایی...
و سلامی به بوی خوش آشنایی...
سلام
این مطلب نوشته خودم بود...
من مانده ام در میان مه و باران.پرسه می زنم.پرسه ای در مه
به نغمه کبوتران خوش آوا... به سادگی ساده ترین زیبایی ها...به طراوت شکوفه ای تنها...
به شیرینی لبخندی پنهان...
و عشقی رویایی...
و سلامی به بوی خوش آشنایی...
سلام
این مطلب نوشته خودم بود...
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم،اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه می خورم
اگه دل به تو نیستم
اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو،اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
یه هوایت ای ستاره،به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم از هم زبونی ات
پنهون نکردی از من نشونی ات
من پا کشیدم از عهد بسته ام
تو پا فشردی بر مهربونی ات
اگه همزبون نبودم،اگه مهربون نبودم
چه کنم دل،این دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم،اگه پر نمی گشودم
به تو بستم این دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو،اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
یه هوایت ای ستاره،به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دانلود با فرمت jar با لینک غیر مستقیم
دانلود با فرمت pdf با لینک مستقیم
رمان کلت طلایی رو خودم نوشتم...توی انجمن نودهشتیا...نام کاربریم اونجا silversea horse هست
در مورد یه دختره...یه قاتل...یه کسی که براش اهمیتی نداره کی رو می کشه...اما یه اتفاق..زندگیش رو عوض می کنه
دانلود برای موبایل با فرمت jar غیر مستقیم
دانلود برای کامپیوتر با فرمت پی دی اف لینک مستقیم
ممنون می شم نظراتتون رو درمورد نوشته هام بدونم.
برای دانلود کلیک کنید
حجم : 5.97 مگابایت
تو که انقدر آدم ها را دوست داری چرا دیگر غم را آفریدی
خداوند گفت غم را به خاطر خودم آفریدم
چون این مخلوق من که خوب می شناسمش
تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
آسمون واسه تو...ابرهاش برای ما
دریا واسه تو...موج هاش برای ما
خورشید واسه تو...ماه واسه ما
خدا خندید
شما بندگی بکنین...همه دنیا واسه شما
حالا همه دنیا برای ما آدم هاست اما بندگی چی شد؟
بندگی کردیم برای اونی که دنیا رو بهمون بخشید؟
یه سوال.
دنیا به دردمون خورد یا بندگی؟
برای دانلود روی لینک بالا کلیک راست کنید و Save Target as و یا Save Link as را بزنید.
منم سرگشتهی حیرانت ای دوست
کنم یک باره جان قربانت ای دوست
تنـــی نـــاسـاز شـوق وصـل کـویت
دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست
دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده
میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده
دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت
وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده
مـــن آن آوارهی بشــکسـته حــالـم
ز هجـــرانت بـــتـــــا رو بـــــر زوالـم
منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا
پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم
سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم
دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم
زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
لبـــانت یکســـره از بــــاده کــــردم
دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری
ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری
بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی
چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری
پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم
مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم
کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت
درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم
ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم
ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم
درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود
هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم
چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی
دمـــادم بــــا دل مـــن در جفــایـی
چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم
عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من ز اظهار نظرهای دلم دانستم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
به من عاشق مسکین به حقارت منگر
دل ما وسعت دریاست اگر بگذارند
روستا زاده ام و سبز. چون برگ درخت
دل من وسعت صحراست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
دل سرگشته من اینهمه آواره نگرد
خانه ی دوست همینجاست اگر بگذارند
سند عشق مشاع است همه می دانند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمه فرياد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است
نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش، نينوايی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بيماری سنگ
قلم،تصوير جانکاهی است از نی
علم،تمثيل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در انديشه نی
که اينسان شد پريشان بيشه نی؟
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نيستان سينه او
غم غربت،غم ديرينه او
غم نی بند بند پيکر اوست
هوای آن نيستان در سر اوست
دلش را با غريبی، آشنايی است
به هم اعضای او وصل از جدايی است
سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال
ره نی پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد
سری برنيزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی
چو از جان پيش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد
به روی نيزه و شيرين زبانی !
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای ديگر بخواند
نيستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشمها در خون نشينند
چو دريا را به روی نيزه بينند
شگفتا بی سرو سامانی عشق!
به روی نيزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق در عالم هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست !
روزهایی بود
دست و پا زنان از فضایی تنگ به مکانی وسیع شتافتم...کسی به من نگفت این همه عجله برای چه.
روزهایی بود
دست دراز می کردم هر چه به دستم می آمد می چشیدم.
روزهایی که من از فرط ناراحتی گریه سر می دادم و زنی همراه من می گریست...نامش را می دانستم،مادر
چه شب هایی که آن زن کنار من صبح کرد...چه روزها...
با دستان سبز او می خوابیدم و با نگاه دریایی اش چشم می گشودم و نمی فهمیدم راز این نگاه را.
روزهایی که چشمانش را به من می دوخت و با هر کاری که می کردم نگاهش شاد می شد.
روزهایی آمد که نگاهش پر از غم می شد.
چشم هایش را به من می دوخت.
وقتی که داشتم ترکش می کردم.
تازه فهمیدم راز آن نگاه چیست...نگاه مادر...
راستی کار اولم هم هست ممنون می شم که نظر بدید
اهل کاشانم روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.دوستانی ، بهتر از آب روان.و خدایی که در این نزدیکی است
:لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم.قبله ام یک گل سرخ.
که قناری ها را پر بستند
که پر پاک پرستوها را بشکستند و کبوترها،آه کبوترها
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند
مه در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند
وای باران،باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می رود مرغ نگاهم تا دور
وای باران،باران
پر مرغان نگاهم را شست
برهنه شدند و در آب شنا کردند و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت...
زیبایی نیز از آب بیرون آمد و تن پوشش را نیافت.از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.
تا به امروز نیز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند.
اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند.
برخی نیز چهره زشتی را می شناسند و لباس هایش او را از چشمهای اینان پنهان نمی دارد
۱۹ بار بهت خندیدم
۱۸ بار بهم اخم کردی
۱۷بار از دستم خسته شدی
ولی ۱۶بار دیگه سعی کردم
و ۱۵جمله محبت آمیز رو
۱۴بار به
۱۳زبان
۱۲هفته
۱۱روز
روزی ۱۰ بار
به کمک ۹ نفر بهت گفتم
اما تو ۸ بار باهام قهر کردی
۷ بار صورتتو از من برگردوندی
و من ۶ بار برات مردم
۵ بار قربونت رفتم
۴بار نازتو کشیدم
تو ۳ بار ناز کردی
۲بار خندیدی و جونمو به لب رسوندی تا
۱ بار بگی...؟؟؟!!!
می دونید...این روز ها زیاد حوصله کاری رو ندارم.فقط یه جا می شینم.بدون اینکه کار مفیدی بکنم.
عوارض کنکور هست شاید...
کمتر از ۱۵ روز تا کنکور مونده.خسته ام.دوست دارم برم یه جایی که از این امتحانات نباشه.
می خوام امتحان نشم.منو همینجور که هستم قبول کنن.بدون قید و شرط.
حیف.
حیف که تو دنیای ما امکان نداره.
جانم بگیر و جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش یارا که از جان شکیب هست و به جانان شکیب نیست
گمگشته دیار محبت کجا رفت نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست
آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان دلخسته دیدمت از آوار خیس باران
وامانده در تبی گنگ ناگه به من رسیدی من خود شکسته در خود در فصل ناامیدی
در برکه دو چشمت نه گریه و نه خنده گم کرده راه شب را سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم
من با تو خو گرفتم از خنده ات شکفتم چشم تو شعرم بود تا این ترانه گفتم
در خلوت سرایم یکباره پر کشیدی آنگاه ای پرنده بار دگر پریدی
حدس میزنم شاعرش مولانا باشه.آهنگش رو محمد اصفهانی خونده
اما الان که تو بهمن ماه هستیم تصمیم گرفتم یکی از سرودهای انقلابی رو به نام الله الله یا همون
ایران ایران با صدای رضا رویگری بذازم.روی لینک زیر کلیک کنین برای دانلود.مطمئن هم هست احتیاج به winrar یا امثالهم نداره
خوشتون میاد واقعا قشنگه
دانلود رمان حریم عشق نوشته رویا خسرونجدی
استاد بازی رو بذارم.خودم خوندمش واقعا قشنگه.۵۱۸ صفحه هست.
روی جمله زیر کلیک کنین.
راستی رمزشم www.98ia.com هست.احتمال زیاد ازتون می خواد.
ما نباخيتم ، چون پشيمان نيستيم ، وپشيمان نيستيم چون نباختيم .
مابرديم ، چون دفاع كرديم ، ودفاع كرديم چون مَرديم.
ماجنگيديم چون غيرتمنديم ، وغيرتمنديم چون مسلمانيم .
مانباخيتم ، چون پشيمان نيستيم ، وپشيمان نيستيم چون نباختيم .
مابرديم ، چون دفاع كرديم ، ودفاع كرديم چون مَرديم.
ماجنگيديم چون غيرتمنديم ، وغيرتمنديم چون مسلمانيم .
من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران پشیمان می شوی
زمین جای قشنگی نیست...
اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است
من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن ای سهراب
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا
مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد
مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...
بيخودي حرص زديم،سهممان كم نشود.
ماخدا را با خود سر دعوا برديم. و قسمها خورديم.
مابهم بدکرديم،مابهم بدگفتيم،ماحقيقتهارا زيرپا له کرديم.
وچقدر حظ برديم،که زرنگي کرديم.
روي هرحادثه اي حرفي ازپول زديم،
ازشمامي پرسم،ما که راگول زديم؟
به خدایشان،خدا نیز خود در حجاب است
و خواست که ما نیز در حجاب باشیم
وجه اشترکمان هم،زیبایی است...
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!...